ترجمه و کاربرد فعل bring در انگلیسی

فعل آوردن در انگلیسی Bring  و گذشته آن brought است. این فعل در انگلیسی با لغات و کلمات زیادی ترکیب می شود که معنی آن را تغییر می دهند. برخی از کلماتی که در انگلیسی با فعل bring می آیند و ترجمه فارسی آنها در زیر آمده است.

۱- آوردن (بردن معمولا می‌شود: take)

come and bring the book too

بیا و کتاب را هم بیاور.

his story brought tears to my eyes

داستانش اشک در چشمانم جاری کرد.

money does not bring happiness

پول، خوشی نمی‌آورد.

 

۲- موجب شدن، به بار آوردن، به وجود آوردن

war brought death and famine

جنگ مرگ و قحطی آورد.

rest brings health

استراحت سلامتی می‌آورد.

he didn't bring anything but shame on his family

او برای خانواده‌اش چیزی جز شرم به بار نیاورد.

his generosity brought applause from the boys

سخاوت او تحسین پسران را برانگیخت.

 

۳- قیمت داشتن

today eggs bring a high price

امروزه تخم‌مرغ خوب به فروش می‌رسد (بازار گرمی دارد).

 

۴- (حقوق) اقامه‌ی دعوی کردن، در دادگاه ارائه دادن، (مدرک و شواهد) آوردن

to bring charges against someone

علیه کسی اقامه‌ی دعوی کردن

  • bring about

موجب شدن، به بار آوردن، سبب شدن

  • bring along

به همراه آوردن

he brought his brother along

او برادرش را همراه خود آورد.

  • bring-and-buy sale

(انگلیس) حراج برای مصارف خیریه

  • bring back

۱- باز آوردن ۲- به یاد آوردن، به خاطر خطور دادن

  • bring down

به زیر آوردن، موجب سقوط (دولت و هواپیما و غیره) شدن

  • bring down the house

موجب خنده‌ی شدید یا کف زدن حضار شدن

  • bring forth

۱- موجب شدن، منجر شدن به، تولید کردن ۲- زادن

  • bring forward

۱- تاریخ چیزی را جلو آوردن، جلو انداختن

the meeting was brought forward to monday

گردهمایی را به دوشنبه جلو انداختند.

 

۲- به صفحه‌ی بعد بردن ۳- ایراد کردن

  • bring home the bacon

۱- نان‌آور خانواده بودن ۲- موفق شدن

  • bring in

۱- ارائه دادن، تسلیم کردن، معرفی کردن ۲- پول‌ساز بودن، (پول)

آوردن ۳- شریک کردن، وارد کردن ۴- (حقوق) حکم دادن، حکم‌دادگاه را ارائه دادن

  • bring off

(خودمانی) انجام دادن (با موفقیت)

  • bring on

(به ویژه در مورد بیماری و سرفه و تب و غیره) ایجاد کردن (دوباره)

  • bring out

تولید و عرضه کردن، ایجاد کردن، به ظهور رساندن

  • bring round

۱- به هوش آوردن (از بیهوشی) ۲- هم عقیده کردن، موافق کردن

  • bring something to an end

به پایان رساندن، دست برداشتن

  • bring to

به هوش آوردن (از بیهوشی)

  • bring to light

آشکار کردن، پرده برداشتن، افشا کردن

  • bring up

۱- (بچه) بار آوردن، پروراندن

a well-brought-up child

بچه‌ای که خوب بار آمده است

 

۲- قی کردن، بالا آوردن ۳- (موضوعی را) سبز کردن، (به موضوعی) اشاره کردن

he didn't bring up the subject of money

حرف پول را نزد.

  • bring up the rear

در عقب صف حرکت کردن، آخر از همه آمدن

  • bring yourself to do something

خود را وادار به انجام کاری کردن

 

منبع: farsi123.com